تبليغاتX
nonor nabash
nonor nabash
 
قالب وبلاگ

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:53 ] [ nazanin ] [ ]
کاش میدانستم بعد از مرگم  اولین قطره اشک از چشمان چه کسی

جاری میشود.....

 

آخرین سیاهپوشی که مرا به فراموشی میسپارد چه کسی

خواهد بود......

 

تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:48 ] [ nazanin ] [ ]

بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه!

اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره!

اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!

اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!

اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سريع جواب بدن مي گن منتظر بود!

اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار!

اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!

اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره!

اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه !

اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد مي خواد جلب توجه کنه !

اگه............چکار کنه بميره خوبه؟

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:49 ] [ nazanin ] [ ]
از کسانی که از من متنفرن ممنونم

آنان مرا قوی تر میکنند

از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم

آنان قلب من را بزرگتر میکنند

از کسانیکه مرا ترک میکنند ممنونم

آنان به من می آموزند که هیچ کس تا ابد ماندنی نیست

از کسانیکه با من میمانند ممنونم

آنان مفهوم دوست داشتن واقعی را به من می دهند

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:8 ] [ nazanin ] [ ]

یادمان باشد که:

همیشه ذره ای " حقیقت " پشت هر " فقط یه شوخی بود " ،

کمی " کنجکاوی " پشت " همین طوری پرسیدم " ،
...
قدری " احساسات " پشت " به من چه اصلاً " ،

مقداری " خرد " پشت " چه میدونم " ،

و اندکی " درد " پشت " اشکال نداره " وجود داره

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 19:31 ] [ nazanin ] [ ]

تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،

 آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!

مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

 پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

 

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 19:28 ] [ nazanin ] [ ]

 

به سه چیز تکیه نکن

غرور، دروغ و عشق

آدم با غرور می تازد

با دروغ می بازد

 و با عشق می میرد

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 19:17 ] [ nazanin ] [ ]

دکتر علی شريعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 22:42 ] [ nazanin ] [ ]
 

پاییز را دوست دارم نه بخاطر آن که درآن پا به عرصه گیتی نهادم... به خاطر غریب و بی صدا امدنش... رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش... خش خش

گوش نواز برگ هایش... صدای نم نم باران های عاشقانه اش... ... پاییز را دوست دارم.... به خاطر رفتنش

خیس شدن زیر باران های پاییزی... بوی مست کننده خاک باران خورده و...همه و همه من را یوجود پاییز وابسته کرده

[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 22:19 ] [ nazanin ] [ ]

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟

دوره ارزانی است...

چه شرافت ارزان!

تن عریان ارزان !

و دروغ از همه چیز ارزانتر !

آبرو قیمت یک تکه نان !

و چه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت هر انسان...

دکتر شریعتی

[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 19:47 ] [ nazanin ] [ ]

 يك شبي مجنون نمازش را شكست............. بي وضو در كوچه ليلا نشست ...............عشق ان شب مست مستش كرده بود......... فارغ از جام مستش كرده بود......... گفت يا رب از چه خوارم كرده اي .................بر صليب عشق دارم كرده اي .................خسته ام زين عشق دلخونم نكن ............من كه مجنونم تو مجنونم نكن........................ مرد اين بازيچه ديگر نيستم .....................اين تو و ليلاي تو من نيستم ................گفت اي ديوانه ليلايت منم........... در رگت پيدا و پنهانت منم..................... سال ها با جور ليلا ساختي............. من كنارت بودم و نشناختي................. عشق ليلا در دلت انداختم............... صد قمارعشق يكجا باختم............... كردمت اواره ي صحرا نشد.............. گفتم عاقل ميشوي اما نشد..................... سوختم در حسرت يك ياريت ...................نام ليلا بر نيامد از لبت.................. روز وشب  او را صدا كردي ولي .... .........ديدم امشب با من گفتي بلي................... مطمئن بودم به من سر ميزني................در حريم خانه ام در مي زني.................... مرد راهش باش تا شاهت كند......................... صد چون ليلا كشته در راهت كند .  

[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 19:47 ] [ nazanin ] [ ]

کاش می شد که کسی می آمد

این دل خسته ی ما را می برد

چشم ما را می شست

راز لبخند به لب می آموخت

 

کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود

و قفس ها همه خالی بودند

آسمان آبی بود

و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید

 

کاش می شد که غم و دلتنگی

راه این خانه ی ما گم می کرد

و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم

و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید

و کمی مهربان تر بودیم

 

کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد

گل لبخند به مهمانی لب می بردیم

بذر امید به دشت دل هم

کسی از جنس محبت غزلی را می خواند

و به یلدای زمستانی و تنهائی هم

یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم 

کاش می فهمیدیم

قد راین لحظه که در دوری هم می راندیم

 

کاش می دانستیم راز این رود حیات

که به سرچشمه نمی گردد باز

 

کاش می شد مزه خوبی را

می چشاندیم به کام دلمان

 

کاش ما تجربه ای می کردیم

شستن اشک از چشم

بردن غم از دل

همدلی کردن را

 

کاش می شد که کسی می آمد

باور تیره ی ما را می شست

و به ما می فهماند

دل ما منزل تاریکی نیست

اخم بر چهره بسی نازیباست

بهترین واژه همان لبخند است

که ز لبهای همه دور شده ست

 

کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم

تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!!

قبل از آنی که کسی سر برسد 

ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم

شاید این قفل به دست خود ما باز شود

پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند

همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم

 

کاش درباور هر روزه مان 

جای تردید نمایان می شد

و سوالی که چرا سنگ شدیم

و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟

کاش می شد که شعار 

جای خود را به شعوری می داد

تا چراغی گردد دست اندیشه مان  

 

کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد

تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را

شبح تار امانت داران

 

کاش پیدا می شد

دست گرمی که تکانی بدهد

تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان

و کسی می آمد و به ما می فهماند

از خدا دور شدیم...

[ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 10:54 ] [ nazanin ] [ ]

دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟

پسر گفت : نه ، نیستی

دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟

پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم

دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم

دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش

میکرد

اماپسر دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد و گفت :

تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد....

[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 11:12 ] [ nazanin ] [ ]

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند

آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند
      
              ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند

آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند

آدم هاي كوچك بي دردند

             ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

                ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

                ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

آدم هاي متوسط پرسش هايي مي پرسند كه پاسخ دارد

آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

                ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسُله هستند

آدم هاي متوسط به دنبال حل مسُله هستند

آدم هاي كوچك مسُله ندارند
  
                  ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن بر مي گزينند

آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند.

[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 11:15 ] [ nazanin ] [ ]

شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت ؟

گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی

سوخت پروانه ولی ، خوب جوابش را داد

گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی


[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 11:12 ] [ nazanin ] [ ]

خدايا چگونه زيستن را به من بياموز .

چگونه مردن را خود خواهم آموخت

[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 14:51 ] [ nazanin ] [ ]
بهاربيست                   www.bahar22.comدر چشمانم تنها يي ام را پنهان مي کنم...........

 

در دلم ، دلتنگي ام را..............

 

در سکوتم ، حرفهاي نگفته ام را............

 

در لبخندم ، غصه هايم را.............

 

 دل من چه خردسال است ،

 

 ساده مي نگرد.............

 

 ساده مي خندد ،..........

 

 ساده مي پوشد.............

 

دل من از تبار ديوارهاي کاه گلي ست...........

 

 ساده مي افتد..............

 

 ساده مي شکند..........

 

ساده مي ميرد ......

[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 14:48 ] [ nazanin ] [ ]

بهاربيست                   www.bahar22.com زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد

[ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ] [ 13:57 ] [ nazanin ] [ ]

زندگی زيباست زشتی ‌های آن تقصير ماست

در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست

زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد

آنچه تقدير من و توست همان می ‌گذرد

بهاربيست                   www.bahar22.com

[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 14:44 ] [ nazanin ] [ ]
مرا اينگونه باور کن ،

 کمی خسته ، کمی تنها ، کمی از ياد رفته ،

 کمی مغرور ، کمی بی کس ، کمی گستاخ ، کمی سرخوش ،

 کمی . . . . . . . کمی باور کردنم سخت است. .

[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 17:51 ] [ nazanin ] [ ]
       بهاربيست                   www.bahar22.com  زن عشق می کارد و کینه درو می کند…
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر…
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ….
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی …
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو …
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی …
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی….
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ….
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ….
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر …
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد…
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند…
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد…!

و این رنج است

دکتر علی شریعتی

[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 17:49 ] [ nazanin ] [ ]
مي بوسم و مي گذارم كنار
 
تمام چیزهایی که ندارم را

دست هایت را

عاشقی ات را

همه را


 

عادت ِ احمقانه ای ست

چسبیدن به چیزهایی که ندارمشان

[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 17:31 ] [ nazanin ] [ ]
ترا با غیر می بینم٬ صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

نشستم٬ باده خوردم٬ خون گریستم٬ کنجی افتادم

تحمل می رود٬ اما شب ِ غم سر نمی آید

توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر ز آن٬ لیک

چه گویم جور هجرت٬ چون به گفتن در نمی آید

چه سود از شرح این دیوانگیها٬ بیقراریها؟

تو مه بیمهری و حرف منت باور نمی آید

ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور٬ ای زلف٬

که این دیوانه گر عاقل شود ٬ دیگر نمی آید

دلم در دوریت خون شد ٬بیا در اشک چشمم بین

خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید؟

[ یکشنبه نهم مرداد 1390 ] [ 13:38 ] [ nazanin ] [ ]

تو مرا می فهمی

من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی

بهاربيست                   www.bahar22.com

[ یکشنبه نهم مرداد 1390 ] [ 13:38 ] [ nazanin ] [ ]
وقتی منطق و اندیشه ی بی تعصب رنگ می بازند؛

آسان می شود

قضاوت کرد...

حکم کرد...

و با اطمینان حکم را اجرا کرد...

خیلی آسان...

[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 11:28 ] [ nazanin ] [ ]

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتست هوش باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید

 در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد

 (آسانی سوالات شما را گول نزند !!!).

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

3 من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش
7 تا  و بیشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبیرستان
5 تا دانشجو
2- 3 استاد دانشگاه
1 مدیران ارشد . . . . .


پاسخ تست ها

.

.

.

.

.

1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند

2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5 و بعدی را در ساعت 2 می خورید)

3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که
ساعت 9 شب است

4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)

5- او 9 گوسفند خواهد داشت

6- کبریت

7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد

8- همان2 سیب

9- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)

10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)  

[ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 20:18 ] [ nazanin ] [ ]

گفتم خدایا از همه دلگیرم*گفت حتی از من؟ 

گفتم خدایا دلم را ربودند*گفت پیش از من؟ 

گفتم خدایا چه قدر دوری*گفت تو یا من؟

گفتم خدایا تنهاترینم*گفت پس من؟

گفتم خدایا کمک خواستم*گفت از غیر من؟

گفتم خدایا دوستت دارم*گفت بیش از من؟

گفتم خدایا اینقدر نگو من*گفت من توام تو من

[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 15:56 ] [ nazanin ] [ ]

به كه پيغام دهم

                 به شباهنگ كه شب مانده براه

                 يا به انبوه كلاغان سياه

 به كه پيغام دهم

                 به پرستو كه سفر مي كند از سردي فصل

                 يا به مرغان نكوچيده مرداب گناه

به كه پيغام دهم

                 دست من دست تو را مي طلبد

                 چشم من روي تو را مي جويد

                 لب من نام تو را مي خواند

                 پاي من راه تو را مي پويد

به كه پيغام دهم

                 بي تو از خويشتن گريزانم من

              دل من باز تو را مي جويد

                

[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 15:54 ] [ nazanin ] [ ]
بهاربيست                   www.bahar22.comگاه بی گاه که دلم می لرزد
قلمم می لغزد
گاه سخن از یار و دیار
و
گاه سخن از خواب و خیال
می گویم!
می گویم از مردمانی که صادقانه دروغ می گویند و عاشقاته خیانت می ورزند.
مردمانی که آرام دل شیشه ایم را می شکنند
و نمی دانند که من
عــــــــــــــاشقانه دوستشان دارم!
اما
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من!

[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 10:41 ] [ nazanin ] [ ]
زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر...
...........................
[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 10:40 ] [ nazanin ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام خیلی خوبه که از وبلاگ من بازدید کردی من نازنین هستم ازخطه شمال کشور,متولد13آذر به قول معروف بچه محصلم و خوش حالم که تونستم این وبلاگ رو راه اندازی کنم تادلنوشته هامو در معرض دید قرار بدم.امیدوارم لیاقت مدیریت این وبلاگ رو داشته باشم.

خورشید سعادت را برآسمان خانه خودمان ببینیم,صبورباشیم... تیره ترین ابرها هم چندروزی بیشتر دوام نمی آورند..!
آخرين مطالب
لینک های مفید
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
لینک های مفید
آرشيو مطالب
امکانات وب
فال امروز

[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ]